loading...

مسجد الزهرا احمد‌آباد مشهد

بازدید : 21
يکشنبه 12 مرداد 1404 زمان : 16:53


مُفَضَّل بن عُمر جُعفی کوفی از اصحاب و شاگردان امام جعفر راستگو(ع) و امام موسی کاظم(ع) میباشد. مفضل را از اشخاصی دانسته‌اند که در سازمان وکالت فعال بوده و جزء وکلای امام درست گو(ع) و امام کاظم(ع) در شهر کوفه بوده میباشد. کتاب توحید مفضل منسوب به اوست. درباره شخصیت فکری و اعتقادی مفضل فی مابین محققان رجالی شیعه اختلاف‌لحاظ میباشد. بیشتر علمای شیعه، او‌را از یاران و شاگردان گزینه پشت گرمی امام راستگو(ع) و امام کاظم(ع) دانسته و بعضا از آن‌ها، خلال اقامه ادله در رد آرای تضعیف‌کنندگان، به تأیید و توثیق او پرداخته‌اند ولی برخی رجالیان گران قدر او‌را تضعیف کرده‌اند و او‌را فردی غالی و از دسته خطابیه می دانند. برخی دیگر هم درباره وثاقت یا این که عدم وثاقت وی بی سروصد مسجد الزهرا احمد‌آباد مشهد کرده‌اند.

زیست‌طومار
لقب مفضل بن قدمت را ابوعبدالله و بعضی ابومحمد بیان کرده‌اند.[۱] او که از قوم جعفی بود در اواخر قرن نخستین هجری قمری در کوفه دیده به جهان گشود. مفضل معاش خویش را در کوفه سپری کرد و در همانجا وفات کرد. سال وفات وی دقیقا مشخص و معلوم وجود ندارد؛ برخی سال وفات اورا سال ۱۴۸ قمری نوشته‌اند[۲] البته با اعتنا به اینکه برخی دیگر از مورخان اورا جزو شاگردان امام رضا(ع) بیان کرده‌اند[۳] و با دقت به اینکه سال شهید شدن امام کاظم(ع) ۱۸۳ قمری میباشد،[۴] مفضل احتمالا بایستی اندکی بعداز این فرصت فوت آدرس مسجد الزهرا احمد‌آباد مشهد کرد‌ه باشد.

مورخان به‌طور جدا او‌را هم‌بعدازظهر امام درستگو(ع) و امام کاظم(ع) و از یاران این دو امام دانسته‌اند؛ ولی براساس بعضا احادیث، مفضل امام باقر(ع) را نیز شعور کرده و تا فرصت امام رضا(ع) نیز زنده بوده میباشد.[۵] مفضل از وکلای امام راستگو(ع) در شهر کوفه بود و بنابر برخی احادیث، اموالی از طرف امام در مشت داشت تا برای حل اختلافات مالی شیعه ها مصرف نماید.[۶] بعضا اورا نماینده قانونی امام کاظم نیز رزرو مسجد الزهرا احمد‌آباد مشهد دانسته‌اند.[۷]

قصه حدیث
در کتاب ها حدیثی ۱۰۶ ماجرا از وی گفته شده که بیشتر آن‌ها از امام درست گو(ع) میباشد. اسم وی در بعضا از سندها و احادیث، «مفضل جعفی» نیز آمده شماره تلفن مسجد الزهرا احمد‌آباد مشهد میباشد.[۸]

مفضل بن قدمت از راویانی زیرا: ابوایوب عطار، اسماعیل بن ابی‌فدیک، اثبات ثمالی، جابر بن یزید جعفی، یونس بن ظبیان و خیبری بن علی طحان قصه نقل نموده است. مهمترین راویانی که از وی قصه نقل کرده‌اند، عبارتند از: محمد بن سنان، ابن ابی‌عمیر، عثمان بن عیسی، انسان بن جعفر، عبدالرحمان بن کثیر، معلی بن خنیس، خلف بن حماد، ورزعه و….[۹]

شخصیت و رده روایی
محققان دانش رجال درباره مفضل بن قدمت و وثاقت و عدم وثاقت وی ایده ها متفاوتی ارائه کرده‌اند که‌این طریقه‌ها را به سه مجموعه می‌اقتدار تقسیم کرد:

عدم وثاقت: بعضا رجالیان متقدم مانند ابن غضایری، ابن داود حلی، نجاشی و علامه حلی او‌را ضعیف، فاسد المذهب، مضطرب الروایة، مرتفع القول، خطابی و… می‌نامند.[۱۰] دست‌آویز این علما برای ضعیف بودن مفضل، تعدادی قصه در ذم اوست که کشی در کتاب خویش بیان نموده است.[۱۱]
وثاقت: بزرگانی مانند روحانی موءثر در ارشادوراهنمایی[۱۲] و روحانی طوسی، در کتاب الغیبة، مفضل را از بزرگان اصحاب امام راستگو(ع)، از خاصیت وی و از فقهای صالحین دانسته‌اند. اکثری از رجالیان متاخر نیز اورا فردی موثق و دارنده اعتقادات درست میدانند و با نقل روایاتی که در مدح مفضل بن قدمت میباشد و نسبت‌سنجی آن‌ها در مقابل احادیث ذم وی و همینطور عده‌آوری قراین و شواهد زیادی اورا از اتهاماتی هم زیرا بزرگنمایی، خطابی بودن و اضطراب ماجرا و… مبرا کرده‌اند. برای مثال این رجالیان می‌قدرت به ابوعلی حائری در کتاب منتهی المقال،[۱۳] ملاعلی علیاری تبریزی در بهجة الآمال فی گستردن زبدة المقال،[۱۴] مامقانی در تنقیح المقال،[۱۵] محمدتقی شوشتری در قاموس الرجال،[۱۶] علی نمازی شاهرودی در مستدرکات دانش رجال الحدیث[۱۷]و سید ابوالقاسم خویی در معجم رجال الحدیث[۱۸] اشاره نمود. همینطور محدث نوری در انتهای کتاب مستدرک الوسایل در گفت و گو «مشیخه اینجانب لا یحضره الفقیه» به شرح درباره وثاقت مفضل صحبت می گوید و قرائن و شواهدی را در وثاقت او نقل می‌نماید.[۱۹] روحانی اسد حیدر در کتاب الامام الصادق و المذاهب الاربعة اعتقاد دارد که دو مفضل بن قدمت وجود داراست؛ مفضل بن قدمت جعفی و مفضل بن قدمت صیرفی، که او‌لین ثقه و آیتم متکی بودن و دومین فاسد المذهب و از خطابیه میباشد و شاید معارضان به عمد، فی مابین این دو خلط کرده‌اند.[۲۰] شاهد این مدعی اینکه روایاتی در کتاب ها حدیثی شیعه از مفضل بن قدمت بن القاسم الصیرفی یافت می‌گردد.[۲۱]
بی سروصدا درباره وثاقت مفضل: جمع‌ای دیگر درباره وثاقت و یا این که ضعف مفضل بن قدمت هیچ قضاوتی نکرده‌اند که می‌قدرت به برقی اشاره نمود. وی مفضل بن قدمت را از اصحاب امام درست گو میداند و به وثاقت یا این که ضعف وی اشاره نمی‌نماید. روضه خوان طوسی نیز در الفهرست صرفا وصیت و کتاب او‌را نقل می‌نماید[۲۲] و در کتاب رجال اورا یک‌توشه از اصحاب امام درست گو و توشه دیگر از اصحاب امام کاظم میداند البته متعرض وثاقت یا این که ضعف وی نمی شود.[۲۳] کشی نیز در کتاب رجال خویش به‌طور کلی روایاتی که در مدح وی وارداتی و هم روایاتی که در ذم اوست را نقل می‌نماید و فیض‌گیری نمی‌نماید.[۲۴]

بازدید : 52
شنبه 11 مرداد 1404 زمان : 17:36


قیام علیه دولت وثوق الدوله
در به عبارتی مجال که دولت وثوق الدوله بر رمز عمل بود و احساسات همگانی و ملی بر ضد تفاهم نامه ۱۹۱۹م[یادداشت ۱] برانگیخته گردیده بود، دموکرات‌های تبریز به رهبری خیابانی در رجب ۱۳۳۸ق (فروددین ماه ۱۲۲۹ش) قیام کردند. بیان شده که اقدامات تضییقی وثوق الدوله بر دموکرات‌های تبریز- که بعد از تعیین شدن آنها به نمایندگی مجلس از شرکت کردن مؤثر آنها در مجلس بر ضد دولت و تفاهم نامه ۱۹۱۹م نگران بود- از علل عمده قیام خیابانی مسجد الزهرا احمد‌آباد مشهد میباشد.

[۲۶] ولی کسروی [۲۷] تأکید کرده که دوستداران خیابانی در قبال تفاهم نامه ۱۹۱۹م خاموش کردند و خویش خیابانی نیز اظهارنظری نکرد. کاتوزیان [۲۸] هم با برهان‌های این داعیه را که قیام خیابانی عمدتاً واکنشی در قبال وثوق الدوله و تفاهم نامه ۱۹۱۹م بود، مردود دانسته میباشد. در عین اکنون، گزارش کامل ایفا خشونت توشه و تحریک آمیز مأموران اعزامی نظمیه از طهران، به سر گروهی ماژور بی‌یورلنگ سوئدی و نائب رئیس وی که سبب به درگرفتن قیام در روزهای ۱۶ و ۱۷ فروددین ماه شد، آدرس مسجد الزهرا احمد‌آباد مشهد در خبر نامه تجدد

[۲۹] درج شده میباشد. سه روز قبل از درگرفتن قیام، «هیأت مدیره اجتماعات» دموکرات‌ها در بیانیه‌ای به لهجه‌های فارسی و فرانسه خلال اشاره به قیام آزادی خواستار شهر تبریز در قبال اقدامات ضدمشروطیت حکومت، اپ آزادی خواستار را برقرار داشتن آسایش همگانی و از قوه به فعل درآوردن نظام مشروطیت اعلام رزرو مسجد الزهرا احمد‌آباد مشهد داشت. [۳۰]

هدف ها قیام
خیابانی بعداز آن در نطق‌های روزمره در صحن تجدد، اصول کلی و هدف ها قیام را به صورت متفرق و‌گاه سربسته برای هواخواهان خویش بازگو میکرد. اهم این هدف ها شماره تلفن مسجد الزهرا احمد‌آباد مشهد عبارت بود از

مراقبت دستاوردهای نهضت مشروطیت
اجرای بی نقص اصول قانون اساسی کشور
تأمین استقلال و آزادی و امنیت
برقراری عدل و داد و مساوات
اصلاحات اصلی اداری
تصفیه اداره ها از ارکان ناباب
اختیار شغل های ملت به افراد باتقوا
تأسیس حکومتی بر طبق اصول دموکراسی
و کوشش برای بسط و والا سرزمین. [۳۱]
خیابانی همینطور بر استقلال قیام از قوای بیگانه تأکید داشت و استمداد از نیروهای فرنگی را به شدت نفی میکرد. [۳۲]

عدم وضوح در هدف ها قیام
با این کلیه خیابانی و یارانش با اعلام کردن «مرام نگفتنی میباشد» [۳۳] و «هیچ زمان طهران به هدف های این قیام پی نخواهد پیروزی» [۳۴]هدف ها قیام را در هاله‌ای از عدم وضوح فرو بردند.

اتهام تجزیه طلبی به خیابانی
گفتنی میباشد خلاف عده ای زیرا مهدی قلی هدایت [۳۵] و عبدالله مستوفی[۳۶] که خیابانی را تجزیه طلب دانسته و بر او خرده گرفته‌اند، قیام او به اسم ایرانیت، پناه از حقوق و دستمزد دموکراسی کشور‌ایران در قبال وطن فروشان بود. [۳۷] کاتوزیان مغایر نظری که تغییر و تحول اسم آذربایجان به آزادیستان [۳۸]، را دلیلی بر تجزیه طلبی قیام خیابانی میداند، با دقت به شعار آذربایجان جزء لایفنک کشور ایران میباشد و شواهد دیگر، اتهام تجزیه طلبی خیابانی را نفی می‌نماید. [۳۹]

اصلاحات متبوع خیابانی
طی قیام خیابانی که شش ماه به طول انجامید، برای اعمال اصلاحات مهم در مورد‌های سیاسی، اجتماعی و اقتصادی عملکرد شد که برخی از آنان اینگونه بود:

کنسل اشکال مالیات‌ها و تنها به رسمت شناختن مالیات بر درآمد
واگذاری مجانی زمین‌های خالصه به دهقانان
ملی کردن آب‌ها
تشکیل انجمن جمیعت انتشار معارف به خواسته باسوادکردن کودک ها و نوجوان ها
تأسیس مدرسه ها تازه
تاسیس کارگاه
تولید سازمان‌های عام المنفعه زیرا دار العَجَزه(محل مراقبت ناتوانان) و دارالمساکین و منزل تربیت
ساخت‌و‌ساز محور نظمیه و ژاندارمری به مدل نو
تأسیس خزانه کشاورزی و ملی
برگزاری انتخابات ایالتی و ولایتی و
نشر خبر نامه ادبی آزادیستان[۴۰]
گفتمان با خیابانی
بعداز روی عمل داخل شدن دولت میرزا حسن مشیرالدوله، مصاحبه با خیابانی استارت شد که طی آن، دولت با تأکید بر موقوف الاجرا ماندن تفاهم نامه ۱۹۱۹م. و آزادی مطبوعات، وعده بخشید مجلس شورای ملی- که خیابانی با پنچ دموکرات دیگر به نمایندگی آن گزینش گردیده بودند- هر چه زودتر بهره‌برداری خواهد شد. [۴۱]البته وعده‌های آشتی جویانه دولت، خیابانی را به شکاف قیام وانداشت.

سرکوب قیام و مرگ خیابانی
از این رو مخبرالسلطنه، از وزیران کابینه مشیرالدوله، به سمت والی آذربایجان منصوب شد تا کارها را فیصله دهد. خیابانی گمان نمی‌پیروزی مخبرالسلطنه بر ضد او به اسلحه متوسل گردد، البته مخبرالسطنه درگیر تهیه و تنظیم قوا بود و آخر و عاقبت قیام را به کمک قزاق‌ها سرکوب کرد و خیابانی نیز بعد از کشف مخفیگاهش کشته شد. [۴۲] ادعای بعضی بر قتل نفس خیابانی، به گفته کسروی عاری از واقعیت میباشد. [۴۳]

تعریف‌و‌تمجید از خیابانی

قبر روضه خوان محمد خیابانی در مقبره عبدالعظیم
مرگ خیابانی موجب تأثر و تأسف شد و شاعرانی زیرا ملک الشعرای فصل بهار، عارف قزوینی، محمدعلی صَفْوت و علی اکبر مطلع در رثای وی شعرهایی سرودند. [۴۴] مهدی صبح زود [۴۵] اورا مردی با شایستگی، در‌ستکار و ناطق زبردست دانسته و قیام او در قبال حیله وثوق الدوله و تفاهم نامه ۱۹۱۹م. را ستوده میباشد. حسین مکی[۴۶] علاوه بر اشاره به دانشمندی و گویش دانی خیابانی، بر اینکه او به مکان ساخت و ساز نیروی دارای سلاح به تربیت معنوی عموم عملکرد گماشته و با نطق‌های خویش سعی بر تنویر اذهان همگانی داشته، تأکید کرده و بی‌توجهی خیابانی به گردآوری قوای نظامی را استدلال ناکامی قیام دانسته میباشد.

دلایل ناکامی قیام
دو دستگی و خلا وحدت در فریم رهبری دموکرات‌ها و اختلاف خیابانی با دو تیم رادیکال و اصلاح طلب، دورازشوخی نگرفتن نیروی قزاق‌ها و خلع سلاح نکردن آن ها، فقدان قوای نظامی کار کشته و متشکل، رابطه برقرار نکردن با حرکت‌های میرزا خرد خان و تنگستانی‌ها و محصور کردن قیام به تبریز از علل باخت قیام خیابانی میباشد. [۴۷]

عکس العمل به سرکوب قیام
در عکس العمل به سرکوب قیام خیابانی، حداقل دو قیام در آذربایجان شکل گرفت: تکان قیامون انتقامیون به رهبری زین العابدین قیامی، از یاران خیابانی و مدیر دیوان خوب عدل و داد آذربایجان در زمان حکومت فرقه دموکرات،که بی‌فیض بود. [۴۸] و قیام ابوالقاسم لاهوتی که یک هفته بعداز سربرآوردن سرکوب شد. [۴۹]

تکان خیابانی در زمان‌ای بحرانی از تاریخ کشور‌ایران و مقارن با استقرار نظام شوروی و ورود بلشویکها به قفقاز و انذار مرزهای کشور ایران از سوی آن ها و نیز زور تفاهم نامه ۱۹۱۹ به دولت دست نشانده وثوق الدوله به خواسته پرکردن فضای خالی ناشی از عقب نشینی نیروهای روسی از شمال کشور ایران و دوری از نفوذ ارتش سرخ به وقوع پیوست. حدود پنج ماه بعد از سرکوب حرکت خیابانی، کودتای سوم اسفند ۱۲۹۹ به تکوین دولتی تمرکزگرا باعث شد و در پهنا کمتر از 1سال حرکت کلنل پسیان در خراسان را در نصفه اولیه مهر ۱۳۰۰ [۵۰] و حرکت بیشه را در نصفه اولیه آذر به عبارتی سال و قیام لاهوتی را در ۱۹ بهمن به عبارتی سال –[۵۱] سرکوب کرد. فرقه دموکرات آذربایجان (۱۳۲۴-۱۳۲۵ش) خویش را ادامه حزب دموکرات جمهوری اسلامی ایران، که خیابانی رهبر شاخه آذربایجان آن بود، وانمود می کرد[۵۲]؛ البته آرمان‌ها و تعلق‌ها و همت سیاسی و اجتماعی آن هیچ سنخیتی با این حزب نداشت. [۵۳]

بازدید : 61
چهارشنبه 8 مرداد 1404 زمان : 10:23

دارای شهرت به امام علی و امیرالمؤمنین (۱۳ رجب سال ۲۳ پیش از مهاجرت - ۲۱ رمضان سال ۴۰ق)، امام اولیه تمامیٔ مذهبها شیعه، صحابی، راوی، کاتب وحی و چهارمی خلیفه از خلفای راشدین نزد اهل سنت میباشد. او همینطور پسرعمو و داماد نبی اکرم(ص)، همسر حضرت فاطمه(س)، بابا و جدِّ یازده امام شیعه میباشد. بابا وی ابوطالب و مادرش فاطمه بنت اسد بودند. به گفته عالمان شیعه و اکثری از علمای اهل سنت، در کعبه زاده شد و اول مردی بود که به پیامبراسلام(ص) ایمان آورد. از نگاه شیعه، علی(ع) به دستور آفریدگار و تصریح رسول(ص)، جانشین بلافصل پیامبر خداوند(ص) مسجد الزهرا احمد‌آباد مشهد میباشد.

فضیلت ها متعددی برای امام علی(ع) برشمرده‌اند؛ رسول(ص) در یوم الدار او‌را تحت عنوان وصی و جانشین خویش برگزید. وی زمانی که قریش قصد کشتن رسول(ص) را داشتند، در بستر رسول اسلام(ص) خوابید تا رسول(ص) بتواند مخفیانه به مدینه مسافرت نماید. فرستاده(ص) عقد اخوت خویش را با او بست. بنابر منابع شیعه و بعضی منابع اهل سنت، حدود ۳۰۰ آیه از قرآن مهربان، درباره فضیلت ها او میباشد مانند آیه مباهله، آیه پاک سازی، آیه ولایت و بعضی دیگر از نشانه‌ها که بر طهارت او دلالت آدرس مسجد الزهرا احمد‌آباد مشهد داراست.

علی(ع) در تمامی غزوات نبی اسلام(ص) به جز پیکار تبوک کمپانی داشت. در غزوه تبوک فرستاده(ص) علی(ع) را به جانشینی خویش در مدینه گماشت. امام علی(ع) در غزوه بدر، تعداد متعددی از مشرکان را به نابودی رساند، در غزوه احد از جان نبی(ص) حفظ کرد، در غزوه خندق با کشتن قدمت بن عبدود نزاع را خاتمه اعطا کرد و در غزوه خیبر، با کندن درِ تعالی قلعه خیبر، مبارزه را به عاقبت رزرو مسجد الزهرا احمد‌آباد مشهد رساند.

فرستاده(ص) بعداز جاری ساختن صرفا حج خویش، بعداز نزول آیه تبلیغ، عموم را در حوزه‌ غدیر خم توده کرد؛ آن گاه خطبه غدیر را خواند و دست امام علی(ع) را بلند کرد و فرمود «کسی که اینجانب مولای وی هستم، علی نیز مولای اوست، خدایا دوست بدار آن‌که او‌را دوست داراست و معاند او‌را معاند بدار.» بعد از آن، بعضا صحابه مانند قدمت بن خطاب به امام علی(ع) شادباش گفتند و او‌را با کنیه امیرالمومنین خطاب کردند. بنابر لحاظ مفسران شیعه و بعضی از اهل سنت، آیه اکمال در همین روز نازل گردیده است. به اطمینان شیعه‌ها، عبارت اینجانب کنت مولاه فعلیٌ مولاه که بوسیله رسول(ص) در روز غدیر گفته شد، به معنای انتخاب جانشینی رسول(ص) شماره تلفن مسجد الزهرا احمد‌آباد مشهد میباشد.

بعد از درگذشت رسول(ص) گروهی در سقیفه، با ابوبکر به‌تیتر خلیفه بیعت کردند. رقابت‌های قبیلگی، کینه‌توزی و حسادت را انگیزه مخالفت با فرمان رسول(ص) برای جانشینی علی(ع) بعداز فرستاده دانسته‌اند. به نقل از برخی منابع، علی(ع) مناظره‎‌ای مصرح با ابوبکر داشته و طی آن ابوبکر را به جهت تخلفش در اتفاق سقیفه در در نظرنگرفتن حق اهل بیت فرستاده(ص) محکوم کرد. طبق منابع شیعه و بعضی منابع اهل سنت یاران خلیفه برای دریافت کردن بیعت به منزل علی(ع) حمله کردند که طی آن فاطمه(س) جراحت رویت کرد و فرزندش سقط شد. بعد از زمان کوتاهی فاطمه(س) به شهید شدن رسید. علی(ع) به مناسبت‌های گوناگون و در سخنان زیادی به ماجرای سقیفه اعتراض کرده و حق خویش را در جانشینی نبی اسلام(ص) یاد آوری نموده است که خطبه شقشقیه از پر اسم و رسم‌ترین آن ها میباشد.

امام علی(ع) در روزگار ۲۵ ساله خلفای سه‌گانه حدوداً از کارها سیاسی و حکومتی بدور بود و فقط به جاری ساختن سرویس ها علمی و اجتماعی درگیر بود؛ به عنوان مثال عده‌آوری قرآنی که به مصحف امام علی(ع) معروف شد و حفر قنات. همینطور خلفا با او در امر مسائل متفاوت حکومتی نظیر قضاوت مشورت کردن می‌کردند.

امام علی(ع) بعد از خلیفه سوم، به پافشاری مسلمان ها خلافت و حکومت را به عهده گرفت. وی در روزگار حکومتش عنایت ویژه‌ای برای عدل و داد قائل بود و در قبال طریق خلفا که بیت‌المال را بر پایه ی سابقه اشخاص تقسیم می‌کردند، ایستاد. او امر کرد که عرب و فارس و هر مسلمانی از هر تیره و تبار که باشد، در سهم بیت‌المال یکسان‌اند و آحاد زمین‌هایی که عثمان به اشخاص گوناگون واگذار کرده بود، به بیت‌المال بازگرداند. در زمان کوتاه حکومت امام علی(ع) سه نبرد هنگفت داخلی جمل، صفین و نهروان درگرفت.

امام علی(ع) عاقبت در محراب مسجد کوفه در حالا نماز به دست یکی خوارج به اسم ابن ملجم مرادی به شهید شدن رسید و مخفیانه در نجف به خاک ودیعه شد. بقعه وی از جای ‌های مقدس در فرهنگ و تمدن شیعه بوده و زیارت آن گزینه دقت میباشد.

سررشته بخش اعظمی از علم ها مسلمان ها، مثلا نحو عربی، صحبت، فقه و تعبیر به امام علی(ع) نسبت داده‌گردیده و فرقه‌های متعدد تصوّف، سلسله مدرک خویش را به وی می رسانند. علی بن ابی طالب همواره از سوی شیعه ها، منزلت و جایگاه ویژه‌ای داشته و بعداز فرستاده(ص)، شایسته ترین، باتقواترین و فقیه‌ترینِ بشر‌ها و جانشین برحق حضرت محمد(ص) بوده میباشد. بر این شالوده گروهی از صحابه از مجال حیات رسول اسلام(ص)، به دنبال و دوست‌دار علی(ع) یعنی شیعه دانسته‌ می‌گردیده‌اند. کتاب دارای شهرت نهج البلاغه منتخبی از سخنان و طومار‌ها و حکمت‌ها و مواعظ امام علی(ع) میباشد. مکتوباتی نیز به وی منسوب شده که با املای پیامبر آفریدگار(ص) و خط وی بوده میباشد. اثر ها مکتوب اکثری به لهجه‌های متعدد درباره او مندرج میباشد
مقام
علی بن ابی‌طالب همواره از سوی شیعه ها، رده و رده ویژه‌ای داشته و بعداز فرستاده(ص)، شایسته ترین، باتقواترین و فقیه‌ترینِ بشر‌ها و جانشین برحق حضرت محمد(ص) بوده میباشد. بر این شالوده برخی از صحابه از به عبارتی فرصت حیات رسول اسلام(ص)، رهروان علی(ع) و طرفداران او یعنی شیعه دانسته‌ می‌گردیده‌اند.[۱] شیعه ها عده ای می‌باشند که امام علی(ع) را جانشین بلافصل نبی(ص) از سوی خداوند میدانند؛[۲] در قبال اهل‌ سنت، جانشینی رسول را نتایج تعیین عموم میدانند.[۳]

هاینس هالم (Heinz Halm)، اسلام‌شناس آلمانی، زاده۱۹۴۲م. گفته میباشد: به اعتقاد و باور شیعه ها، به خلافت وصال امام علی(ع) در ۱۹ ذی‌الحجه سال ۳۵ هجری قمری، اجرای دیرهنگام قراری بود که طبق آن، فرستاده(ص) در یک سری شرایط و به‌خصوص در غدیر خم، اورا تحت عنوان جانشین خویش و امام امت اسلامی برگزیده بود. به اعتقاد و باور شیعه، عبارت «مَن کُنتُ مَولاه فَعَلیٌ مَولاه»: کسی که اینجانب مولای وی هستم علی مولای اوست؛ که بوسیله رسول در روز غدیر گفته شد، گزینش جانشینی فرستاده(ص) میباشد؛ به این دلیل که حاضران در غدیرخم به علی بن ابی‌طالب(ع) تهنیت گفتند و اورا با کنیه امیرالمومنین خطاب کردند.[۴] بر پایه ی این نظریه، علی(ع) فقط خلیفه برحق میباشد و تیتر «امیرالمؤمنین» صرفا سزاوار اوست و حکومت کوتاه‌بازه او فقط حکومت مشروعی میباشد که امت اسلامی از فرصت رحلت رسول(ص) تجارب نموده است

بازدید : 57
سه شنبه 7 مرداد 1404 زمان : 10:23

(زنده در ۶۱ق)، همسر مسلم بن عقیل و از اسیران کربلا. رقیه در رخداد کربلا حضور داشت. وی در مسیر مکه به کربلا، خبر شهیدشدن شوهرش مسلم بن عقیل را شنید.روز عاشورا نیز فرزندانش عبدالله و سازه به قولی، محمد به شهید شدن رسیدند و خویش به اسارت لشکر قدمت بن سعد درآمد. قبری در قاهره به اسم اوست که در سال ۱۴۱۶ق، بُهره‌های داوودیِ هند، بارگاه کهن آن را ردوبدل کرد‌اند. قبری نیز در شهر لاهور پاکستان به اسم بی‌بی پاکدامن به وی منسوب مسجد الزهرا احمد‌آباد مشهد میباشد.

نسب، رقیه دختر امام علی(ع) بود و از صَهباء دختر ربیعهٔ تغلبیه که کنیز امام علی(ع) بود، متولد شد.[۱] ذبیح‌الله محلاتی صَهباء را مامان وی و قدمت بن علی دانسته میباشد.[۲]در برخی منابع، از رقیه به ام‌کلثوم خاطر شد‌ه‌است[۳] سید محسن امین لقب سه بدن از دختران امام علی(ع) را ام‌کلثوم دانسته میباشد. وی رقیه را ام‌کلثوم وُسطیٰ خوانده و غیر از ام‌کلثوم کبری و ام‌کلثوم صغری (همسر یک کدام از نوادگان عقیل) دانسته آدرس مسجد الزهرا احمد‌آباد مشهد میباشد.[۴]


تزویج و فرزندان، رقیه با پسرعموی خویش، مسلم بن عقیل وصلت کرد.[۵] به‌گفته تالیف کننده رَیاحین‌الشَّریعه، او از مسلم بن عقیل صاحب و مالک دو پسر به اسم‌های عبدالله و محمد و یک دختر شد.[۶] اسم دختر وی درین کتاب بیان نشده میباشد.[۷] ذبیح‌الله محلاتی، تالیف کنندهٔ این کتاب، عبدالله را شوهر سکینه دختر امام حسین(ع) دانسته رزرو مسجد الزهرا احمد‌آباد مشهد میباشد.[۸]

حضور در رخداد کربلا، رقیه در اتفاق عاشورا، هم پا امام حسین(ع) به کربلا رفت.[۹] به‌گفته ذبیح‌الله محلاتی سه فرزندش در‌این مسافرت اورا ملازمت و همراهی می‌کردند.[۱۰] وی دربین رویه، خبر شهیدشدن مسلم بن عقیل را شنید. به‌گزارش تاریخ‌نویسان، فرزندش عبدالله بن مسلم، در کربلا به شهیدشدن رسید.[۱۱] محلاتی از شهیدشدن محمد و عبدالله، دو پسر وی در اتفاق کربلا و اسارت او صحبت گفته شماره تلفن مسجد الزهرا احمد‌آباد مشهد میباشد.[۱۲]

بنابر آنچه در مُعجَم‌البلدان آمده میباشد، رقیه در قاهره (در میهن مصر) مدفون میباشد.[۱۳]

بارگاه قبر منسوب به رقیه دختر امام علی(ع) در سال ۱۴۱۶ق نصب گردیده و از دید تزئینات هنری، با بقیه بارگاه‌های نقره تفاوت‌هایی داراست. صورت بارگاه در حدود مستطیل و اضلاع آن به‌تناوب، دارنده سه یا این که چهار پنجرهٔ مشبّک میباشد. در بالای سقفِ بارگاه، گنبدی خرد و در بالای زاویه‌های اضلاع آن، مقرنس‌هایی مشابه مقرنس جانور در کناره‌های مناره مسجد کوفه (که تقلیدی میباشد از مثال جانور در مسجدالاقمر)، وجود داراست. شالوده بارگاه از سنگ مرمر سبزرنگ حجاری شد‌ه‌است. بارگاه نقره‌ایِ مرقدِ رقیه را بُهره‌های داوودی هند پیاده سازی و جایگزین بارگاه دیرین کرده‌اند.[۱۴]

ضریح بی‌بی پاکدامن
نوشته‌ی علمیٔ اساسی: بی‌بی پاکدامن
بارگاهی در شهر لاهور پاکستان وجود دارااست، به اسم بی‌بی پاکدامن[۱۵] که عموم نظریه دارا هستند رقیه دختر امام علی(ع)، یار با پنج زن دیگر، در آن دفن می‌باشند.[۱۶] این ضریح صدها سال عمر داراست و از اثرها باستانی و زیارتی شهر لاهور میباشد.[۱۷] اما دانشمندان این اعتقاد را که رقیه دختر امام علی(ع) دراین جا دفن گردیده است، رد کرده‌اند.[۱۸]
پانویس
ابن‌سعد، الطبقات، ۱۴۱۰ق، ج۳، ص‌۱۴؛ ابن‌جوزی، المنتظم، ۱۴۱۲ق، ج۴، ص‌۱۰۹؛ طبری، تاریخ الامم و الملوک، ۱۹۶۷م، ج‌۴، ص‌۳۵۹؛ ابن‌کثیر، البدایة و النهایة، ج۶، ص۳۵۲.
محلاتی، ریاحین‌الشریعة، ۱۳۷۳ش، ج۴، ص۲۵۵-۲۵۶.
ابن‌عنبه، عمدةالطالب، ۱۴۱۷ق،‌ ص۳۲.
امین، اعیان‌الشیعه، ۱۴۰۶ق، ج۳، ص۴۸۴.
بلاذری، انساب‌الاشراف، ۱۳۹۴ق، ج۲، ص۷۰.
محلاتی، ریاحین‌الشریعة، ۱۳۷۳ش، ج۴، ص۲۵۵.
محلاتی، ریاحین‌الشریعة، ۱۳۷۳ش، ج۴، ص۲۵۵.
محلاتی، ریاحین‌الشریعة، ۱۳۷۳ش، ج۴، ص۲۵۵.
محلاتی، ریاحین‌الشریعه، ۱۳۷۳ش، ج۴، ص۲۵۵.
محلاتی، ریاحین‌الشریعه، ۱۳۷۳ش، ج۴، ص۲۵۵.
خلیفه، تاریخ خلیفة، ۱۴۱۵ق، ص‌۱۴۵؛ امین، اعیان‌الشیعه، ۱۴۰۶ق، ج۷، ص۳۴؛ بلاذری، انساب‌الاَشراف، ۱۳۹۴ق، ج۲، ص۷۰؛ طبری، تاریخ الامم و الملوک، ۱۹۶۷م،‌ ج۵، ص۴۶۹؛ ابوالفرج اصفهانی، مِآدم کشُ‌الطالبیین،‌ دارالمعرفه، ص۹۸.
محلاتی، ریاحین‌الشریعه، ۱۳۷۳ش، ج۴، ص۲۵۵.
حموی، مُعجَم‌البلدان، ۱۹۹۵م، ج۵، ص۱۴۲.
خامه‌یار و همدم، «اثر ها هنری و عمرانی اسماعیلیان بُهره هند در عتبات عالیات و زیارتگاه‌های شیعه [نصیب ۲: شام و مصر».
ثبوت، «پاکدامن بیبیان»، ج۵، ص۴۴۲.
اردو، دائرةالمعارف اسلامیه، پایین مادّه لاهور ۱۳۸۴-۱۴۱۰/۱۹۶۴-۱۹۸۹.
ثبوت، «پاکدامن بیبیان»، ج۵، ص۴۴۲.
منشی محمد آئین فوق، تذکره علماء لاہور، ۱۳۳۸ق به‌نقل از حضرت بی‌بی پاکدامنان لاهور تألیف حفیظ‌الله‌خان منظر، ص۶۴؛ اردو، دائرةالمعارف اسلامیه، تحت مادّه لاهور ۱۳۸۴-۱۴۱۰/۱۹۶۴-۱۹۸۹.

بازدید : 32
دوشنبه 6 مرداد 1404 زمان : 10:17

دارای شهرت به جارود بن مُعَلّی، از صحابه نبی و والا خاندان عبدالقیس میباشد. جارود در نادانی مسیحی بود، در سال نهم یا این که دهم مسلمان شد. وی بعداز رسول(ص) خویشان‌اش را از ارتداد دستگیر. محققان دانش رجال جارود را ستوده‌اند.فرزندش منذر، کارگزار حضرت علی(ع) در اصطخر بود. حضرت علی(ع) در طومار‌ای خطاب به منذر، از جارود، به خیر خاطر کرد. همینطور عبدالله، فرزند دیگر جارود بر حجاج بن یوسف ثقفی مسجد الزهرا احمد‌آباد مشهد شورید.

کنیه، بِشر بن عَمروبن حَنَش بن مُعَلّی عَبدی از صحابه رسول بود. جارود، را کنیه او دانسته‌اند[۱] و درباره باعث این کنیه‌گذاری گفته‌اند که در سرزمینی که خاندان عبدالقیس در آن معاش می‌کردند، نوعی بیماری به وجود آمد که شترها را از فی مابین می برد. جارود با تعدادی شتری که برایش ما‌نده بود، نزد خالو‌های خویش رفت. بیماری به شترهای آن‌ها نیز شیوع کرد و شترها از در بین رفتند، از این رو او را جارود (محروم کننده) آدرس مسجد الزهرا احمد‌آباد مشهد کنیه دادند.[۲]

برخی منابع متأخرتر، منجر این کنیه‌گذاری را آن دانسته‌اند که جارود در زمان نا آگاهی به خاندان دیده نشده بن وائل حمله کرد و بر آن‌ها چیره شد و خلع سلاحشان کرد.[۳]نیای والا جارود را علاء[۴] و نُعمان[۵] خوانده‌اند، ولی ابن حِبّان[۶] معلّی را صحیح دانسته میباشد. در پاره‌ای احادیث[۷] اسم جارود را مُطرّف نوشته‌اند.‌ انتساب جارود به نیای والا او معلّی[۸]، یا این که حذف بِشر از اسم او[۹] و هم ضبط اسم نیای اعلای او به طور علاء یا این که یعلی در برخی ورژن‌ها[۱۰]، برخی مؤلفان را به‌این نادرست‌انداخته میباشد که جارود بن عمرو بن حَنَش بن یعلی عبدی و جارود بن مُعلّی دو فرد رزرو مسجد الزهرا احمد‌آباد مشهد بوده‌اند.[۱۱]

کُنیة جارود بن معلّی را، به اختلاف، ابومُنذِر[۱۲]، ابوعَتّاب[۱۳]، ابوغیاث[۱۴] و ابوالحَکَم[۱۵] بیان کرده‌اند. نسبت او به عبدی نیز به منجر انتساب وی به نیای اعلایش عبدالقیس، از سران قبایل عدنانی، میباشد[۱۶] مامان جارود بن معلّی، دَرْمَکه/دریمکه دختر رُوَیم بن یزید، از بنی شیبان شماره تلفن مسجد الزهرا احمد‌آباد مشهد بود[۱۷]

نادانی
جارود بن معلّی در زمان نا‌آگاهی از اَشراف و بر آئین مسیحیت بود[۱۸] بعضی احادیث تعریض آمیز، جارود را کافری اهل ایران دانسته‌اند که از جزیرة ابن کاوان به کنار دریا دریا آمد و خویش را به عبدالقیس منتسب تشکیل داد و چندی آنگاه خواهرش به تزویج یکی بزرگان عجم، مُکَعْبِر، در آمد.[۱۹]

به قصه محمد بن اسحاق، جارود بن معلّی به تعبیروتفسیر و تأویل کتاب ها، معرفت داشت و به سیرت و سخنان ایرانیان مطلع بود. او فلسفه و طب می‌دانست و زیرک، ادیب، خوش سیما و توانگر بود.[۲۰]

اسلام
مبتنی بر پاره‌ای احادیث[۲۱]، جارود بن معلّی با اشخاصی همانند سَلَمة بن عیاض اسدی، که در نا‌آگاهی بر کیش حنیفیت بود، رابطه داشت و به رخداد او نزد نبی اکرم رسید و فرستاده آنان‌را از سؤالاتی که در ذهن داشتند، خبر اعطا کرد و آنها ایمان آوردند.

اولیه دیدار جارود بن معلّی را با فرستاده اسلام، بعضی منابع در سال نهم یا این که سَنَة الوُفود[۲۲] و بعضی دیگر در سال دهم بعداز مسافرت[۲۳] نوشته‌اند. جارود بن معلّی با هیئتی از قبیلة عبدالقیس از بحرین به مدینه رفت و به حضور نبی اکرم رسید. رسول او را به اسلام دعوت کرد و در جواب جارود که از فرستاده خواست در مقابل وانهادن مسیحیت و گرویدن به اسلام، ضمانت کننده آئین وی شود، فرمود اینجانب تضمین می کنم که آفریدگار تورا به خوب از آن ارشادوراهنمایی نموده است. فرستاده همینطور به او پیشنهاد کرد برای رفتن به مرزوبوم خود، شترهای حیران و بی‌مالک در بین منش را سوار نشود. جارود و هیئت یاروهمدم او مسلمان شدند. نبی او را گرامی داشت و اورا سرور قومش کرد. جارود، بعداز شناخت با تعالیم اسلامی، نزد فامیل خویش رجوع و برگشت و آن‌ها را به اسلام دعوت کرد، که تمامی پذیرفتند.[۲۴]

صحابه

در منابع از جارود بن معلّی در شمار صحابه خاطر شد‌ه‌است و گفته‌اند که او تا بازپسین دم حیات اعتقادی پسندیده و پایدار به اسلام داشت[۲۵] پاره‌ای اشعار باقیمانده از او، مؤید این مقاله میباشد.[۲۶]

بعد از نبی
جارود زمان نبرد‌های رِدَّه را شعور کرد. بعداز درگذشت نبی(ص) که بخش اعظمی از قبایل، از اسلام رو گرداندند و به کیش اولیه خود بازگشتند گروهی از عموم بحرین، برای مثال قبیلة ربیعه، نیز در سال یازدهم به رهبری غَرور (مَعرور) مُنذِربن نُعمان بن منذر از اسلام برگشتند ولی جارود با جدّیت مسلمان ماند و عبدالقیس را از ارتداد نگاه داشت.[۲۷]

در نبرد‌هایی که بین قبیلة عبدالقیس از یک سو و قبیلة دیده نشده بن وائل به سالاری حُطَم بن ضُبَیعه (والا تیرة بنی قَیس بن ثَعْلَبه) در گرفت، عبدالقیس ناکامی خوردند و به دژ جُواثا (در کشور هَجَر) رفتند. بکربن وائل این دژ را طاقت فرسا محاصره کردند. عبدالقیس از خلیفه کمک خواستند و وی علاء بن عبداللّه حَضرَمی را تحت عنوان والی به بحرین ارسال کرد، جارود به امر علاء، یاور عبدالقیس مجاورت اردوگاه حطم پیاده شد. علاء نیز با لشکر خود همسایه هجر ساکن شوید. بعداز یک ماه مبارزه، لشکر علاء موفق شد، مرتدان ناکامی خوردند و حطم (سالار مشرکان) کشته و منذربن نعمان اسیر شد.[۲۸]

درگذشت
آنچه مسلّم میباشد این میباشد که جارود بن معلّی در طول خلافت قدمت (۱۳- ۲۳)، هنگام فتح عجم، درین کشور درگذشته میباشد[۲۹]، البته احادیث درباره تاریخ این روی داد متعدد میباشد.

بر پایه ی ماجرا سیف بن قدمت، در سال ۱۷ مسلمانها از بحرین به عجم حمله کردند. علاء بن حضرمی لشکر مسلمانها را فارغ از اجازه قدمت، از دریا سپری کرد. آن‌ها تا اصطخر پیش رفتند. عموم عجم به سرکردگی هیربد منش را بر آن ها بستند و در بین مسلمان ها و کشتی‌های‌شان سد شدند. در جایی به اسم طاووس، جنگی طاقت فرسا در گرفت و جارود بن معلّی، که فرماندهی بخشی از لشکر مسلمان ها را به ذمه داشت، رجزهایی خواند و جنگید تا کشته شد.[۳۰]
سازه بر پاره‌ای احادیث، جارود بن معلّی چندی بعداز نزاع‌های ردّه و تأسیس شهر بصره در سال ۱۷، در آن شهر سکنا گزید[۳۱] روایتی دیگر نیز نشانه می دهد که جارود یکسری سال بعد از آن در قید حیات بوده میباشد. گفته میشود در سال ۲۰ جارود بن معلّی از بحرین به مدینه آمد و نزد قدمت بر ضد قُدامة بن مَظعون، والی بحرین، شهیدشدن به شرب خمر اعطا کرد. از این رو، قدمت قدامه را از ولایت بر کنار کرد و او‌را حد زد[۳۲] افزون بر این، به نقل از ابن سعد[۳۳]، حَنادر بن ابی العاص، که بیان کننده زیردست برادرش عثمان بن ابی العاص بوده میباشد[۳۴]، جارود را به نزاع شهریگ (سهرک)، از شاهزادگان ساسانی، ارسال کرد. جارود در سال ۲۰ در جنگ عَقَبة الطّین (جایی در عجم) کشته شد و از آن پس آنجا را عقبة الجارود نامیدند.
گزارش ابن سعد را با اندکی تفاوت، منابع متأخرتر تکرار کرده‌اند، با این مراعات که تاریخ روی داد را سال ۲۱ دانسته‌اند[۳۵]
بر شالوده گروه‌ای دیگر از احادیث، که اولیه فتح شهر اصطخر را در سال ۲۳ نوشته‌اند، در امسال شهریگ کودتا کرد و لشکری از فارسیان گرد آورد. لشکریان مسلمان به فرماندهی عثمان بن ابی العاص (یا این که برادرش حَکَم) با لشکر عجم روبرو شدند. در هنگامه نزاع، لشکر جارود بن معلّی که فرماندهی میمنة سپاه اسلامی را برعهده داشت، از هم گسیخت ولی به زودی سپاه اسلام موفق گشت و شهریگ و پسرش در جنگی مشقت بار کشته شدند.[۳۶]

بازدید : 60
يکشنبه 5 مرداد 1404 زمان : 10:22

( درگذشت ۶۶ یا این که ۶۷ق)، از سرداران بنی‌امیه در زمانه معاویه، یزید و مروان بن حکم. او را از سرسخت‌ترین معاندان امام علی(ع) و همینطور از عده ای دانسته‌اند که معاویه را به گزینش یزید به جانشینی خویش تشویق می کرد. حصین بن نمیر در رخداد حره و حمله به مکه و حریق زدن کعبه، نقش داشت. وی با استارت قیام توابین، به عین الورده رفت و این قیام را سرکوب کرد. او در سال ۶۶ یا این که ۶۷ق در پیکار خازر به دست ابراهیم بن صاحب اشتر، کشته مسجد الزهرا احمد‌آباد مشهد شد.


نسب او به شَبیب بن سَکون، از بزرگان بستگان کنْدَه (از قبایل عرب یمانی)، می رسد.[۱] علی بن‌حسین مسعودی تاریخ‌نگار قرن چهارم، حصین بن نمیر را در شمار کاتبان نبی آورده میباشد.[۲]در حین خلافت ابوبکر و قدمت در سال ۱۱ قمری، در زمانه خلافت ابوبکر، از حصین بن نمیر در پیکار‌های ردّه خاطر گردیده است. وقتی که ابوبکر، زیاد بن لَبید را برای گردآوری زکات بنی‌عَمرو بن‌معاویه ارسال کرد و آن‌ها حاضر به پرداخت زکات نشدند، زیاد، حصین بن نمیر را مأمور سرکوبی آن ها آدرس مسجد الزهرا احمد‌آباد مشهد کرد.[۳]

در حین خلافت قدمت بن خطّاب، هنگام نبرد قادسیه در سال سال ۱۴ هجری قمری، لشکری ۴۰۰۰ نفری به فرماندهی سعدبن ابی وَقّاص برای فتح عراق نبی شد که حصین بن نمیر و گروهی از خاندان سَکون نیز در آن بودند.[۴]در طی امام علی(ع) نزاع صفین ، در روایتی، حصین بن نمیر سرسخت‌ترین معاند در نزاع با امام علی(ع) خوانده شد‌ه‌است[۵] اما نصر بن مزاحم در کتاب وقعة صفّین،[۶] اگرچه از حصین تحت عنوان یکی سرداران معاویه خاطر کرده، در گستردن مبارزه صفّین از وی نامی نبرده رزرو مسجد الزهرا احمد‌آباد مشهد میباشد.

حضور در مصر ، به نوشته نصر بن مزاحم معاویه در طومار‌ای به مصریان، از آن‌ها خواست که به یاری حصین بن نمیر و معاویة بن خُدَیج ــ که هر دو در مصر بودند ــ در مقابل فرمان دار حضرت علی (ع)، قیس بن سعد بن عباده، بایستند.[۷] ، حکومت یزید، حصین یکی رؤسای اهل شام بود که در سال ۵۶ قمری، معاویه را تشویق کرد یزید را به ولیعهدی برگزیند.[۸] بعضا احادیث از حصین بن نمیر تحت عنوان صاحب و مالک شُرطه (مدیر پلیس) عبیدالله بن زیاد در سال ۶۰ق، و در شمار سرداران لشکر عبیداللّه، علاوه بر رویدادهای قیام امام حسین(ع) و اتفاق کربلا، ذکر شده‌اند؛[۹] ولی ظاهراً او را با حصین بن تَمیم تمیمی شماره تلفن مسجد الزهرا احمد‌آباد مشهد غلط کرده‌اند.

طبری از حصین بن تمیم تمیمی تحت عنوان مالک شرطه عبیداللّه حافظه می‌نماید و از او در حادثه ها مرتبط با قیام امام حسین (ع) مذکور میباشد.[۱۰]

اتفاق حَرّه و مکه
نوشته‌ی علمی‌های اساسی: حادثه حره و حمله یزید به مکه
در اتفاق حَرّه (اواخر سال ۶۳ قمری)، حصین بن نمیر از سرداران یار مسلم بن عقبه بود که از دمشق روانه مدینه شد. حصین فرماندهی اهل حِمْص را بر ذمه داشت. در انتها محرّم سال ۶۴ق مسلم بن عقبه ــ بعد از سرکوب قیام عموم مدینه، در حالی که برای سرکوب کودتا عبدالله بن زبیر روانه مکه بود ــ درگذشت و بنابر پیشنهاد یزید، حصین بن نمیر فرماندهی سپاه را بر ذمه گرفت.[۱۱] عموم در مکه با ابن زبیر بیعت کرده بودند.[۱۲] حصین بن نمیر در ۲۵ یا این که ۲۶ محرّم ۶۴ق وارد مکه شد و ابن زبیر را محاصره کرد. ابن زبیر و همراهانش به مسجدالحرام تامین بردند. در ۳ ربیع الاول سال ۶۴ق، حصین بن نمیر و شامیان، در کوه‌های فضا کعبه منجنیق‌ها و عراده‌هایی به شغل انداختند و با سنگ و حریق به شهر مکه و کعبه حمله کردند که کعبه ویران شد و خرقه و چوب‌های آن سوخت.[۱۳]

بعد از یزید
در نقطع ی عطف پیکار در بین شامیان و مکیان، خبر مرگ یزید (۱۴ ربیع‌الاول ۶۴ق) به عبدالله بن زبیر رسید. حصین بن نمیر، ابن زبیر را ترغیب می کرد تا خلافت را در چنگ گیرد و همدم حصین و لشکر او به شام برود تا از شامیان برایش بیعت بگیرند، ولی ابن زبیر سفارش او‌را نپذیرفت و حصین با لشکر خویش سوی شام برگشت.[۱۴] بعداز خلافت کوتاه معاویه بن یزید و مرگ وی در سال ۶۴ق، حصین برای به خلافت رساندن مروان بن حَنادر کوشید.[۱۵]

عین الورده
در سال ۶۵ق، ابتدا خلافت عبدالملک بن مروان، حصین جزو فرماندهان شام بود که قیام توابین، به رهبری سلیمان بن صُرَد، را در عین الورده سرکوب کرد.[۱۶]

حکومت مختار و کشته شدن حصین
وقتی که مختار به خونخواهی امام حسین(ع) قیام کرد، به فرمانده سپاهش، ابراهیم بن اشتر، توصیه کرد که عبیداللّه بن زیاد و حصین بن نمیر را به قتل برساند.[۱۷]

در سال ۶۶ یا این که ۶۷ق، فی مابین لشکر ابن زیاد و سپاه مختار به فرماندهی ابراهیم بن اشتر جنگی فیس بخشید. منابع اسم این نزاع را خازِر گفته‌اند. درین مبارزه اکثری از عاملان رخداد کربلا و همینطور حصین بن نمیر کشته شدند.[۱۸] ابراهیم بن اشتر رمزِ حصین و دیگر کشتگان لشکر شام را برای مختار به کوفه ارسال کرد. مختار رمز حصین و جمع‌ای دیگر از کشتگان را نزد محمد بن حنفیه به مکه ارسال کرد و رمز سایر را در کوفه معلق کرد.[۱۹]

پانویس
ابن تمهید، ص۴۲۹.
مسعودی، التنبیه و الاشراف، ص۲۴۵.
ابن اثیر، ج۲، ص۳۸۰.
ابن اثیر، ج۲، ص۴۵۱.
رجوع نمایید به ابن اثیر، ج۲، ص۴۵۲.
نصر بن مزاحم، وقعه صفین، ص ۴۷.
نصر بن مزاحم، وقعه صفین،ص ۱۲۸.
رجوع نمایید به ابن اعثم کوفی، ج۴، ص۳۳۴؛ نیز مراجعه کنید به طبری، ج۵، ص۳۰۱.
مراجعه کنید به دینوری، ص۲۴۰، ۲۴۳، ۲۴۶، ۲۵۴، ۲۵۸ـ۲۵۹؛ ابن اعثم کوفی، ج۵، ص۵۲، ۸۲، ۸۹، ۱۱۷ـ۱۱۸.
از جملهً مراجعه‌کنید به ج۵، ص۳۹۴ـ۳۹۵، ۴۰۱، ۴۳۴، ۴۳۷، ۴۳۹ـ۴۴۰، ۴۴۹.
دینوری، ص۲۴۶؛ یعقوبی، ج۲، ص۲۵۱؛ طبری، ج۵، ص۴۸۸، ۴۹۰، ۴۹۶.
طبری، ج۵، ص۴۹۷.
طبری، ج۵، ص۴۹۷ـ۴۹۹؛ ابن اعثم کوفی، ج۵، ص۱۶۴؛ مسعودی، مروج، ج۳، ص۲۷۰.
دینوری، ص۲۶۸؛ یعقوبی، ج۲، ص۲۵۳؛ طبری، ج۵، ص۴۹۹، ۵۰۱ـ۵۰۲؛ مسعودی، مروج، ج۳، ص۲۸۱.
رجوع‌کنید به طبری، ج۵، ص۵۰۳، ۵۳۵ـ۵۳۶.
طبری، ج۵، ص۵۹۴، ۵۹۷ـ۵۹۹؛ ابن اعثم کوفی، ج۶، ص۲۲۱ـ۲۲۴؛ مسعودی، مروج، ج۳، ص۲۹۴ـ۲۹۵.
دینوری، ص۲۹۳.
طبری، ج۶، ص۸۸ـ۹۰؛ ابن اعثم کوفی، ج۶، ص۲۸۰؛ مسعودی، مروج، ج۳، ص۲۹۸.
ابن حبیب، ص۴۹۱؛ ابن اعثم کوفی، ج۶، ص۲۸۲ـ۲۸۳؛ ذهبی، رویدادها و وفیات ۶۱ـ۸۰ه، ص۵۶ـ ۵۷.

بازدید : 40
شنبه 4 مرداد 1404 زمان : 10:28

داعی و حکم کننده زیدی طبرستان، دارای شهرت به داعی صغیر، آغاز از سپهسالاران حسن اطروش بود، البته پیرو تیره شدن مناسباتش با حسن اطروش و همینطور رغبت بخش اعظمی از بزرگان سپاه و عالمان زیدی به وی، دعوی امامت نمود و حسن اطروش را به زندان انداخت. این سرآغازی بر مبارزه‌های بین حسن و فرزندان اطروش بود که به مرگ حسن به دست مرداویج بن زیار و زوال حکومت غیروابسته علویان زیدی در کشور‌ایران مسجد الزهرا احمد‌آباد مشهد انجامید.

نسب ، او از نوادگان علی بن عبدالرحمان بن قاسم بن حسن بن زید شجَری میباشد که نسبش به امام حسن مجتبی(ع) میرسد.[۱] از فرصت و کیفیت داخل شدن فامیل حسن بن قاسم به دیلمان استحضار دقیقی در چنگ وجود ندارد، فقط آورده شده که در مدینه سکونت داشتند و ظاهراً بعد از تشکیل دولت علویان طبرستان به آمل سفر کردند. وی نزدیک به ۲۶۴ق چشم به جهان آدرس مسجد الزهرا احمد‌آباد مشهد گشود.[۲]


پیوستن به اطروش ، از معاش‌اش قبل از پیوستن به حسن اطروش اطلاعی در چنگ وجود ندارد. حسن بن قاسم در قیام حسن اطروش برضد سامانیان در ۳۰۱ق، به وی پیوست و در مبارزه بوروذ (در جمادی‌الثانی به عبارتی سال)، فرماندهی لشکر علویان را برعهده گرفت.[۳] او بعد از غلبه بر سپاه سامانی، اکثری از آن‌ها را که در قلعه چالوس حفاظت گرفته بودند و حسن اطروش به آن‌ها پناه داده بود، به قتل رساند و قلعه را ویران کرد و از آن فرصت آمل در دست حسن اطروش قرار گرفت.[۴] با تصرف ساری، حکومت علویان طبرستان رزرو مسجد الزهرا احمد‌آباد مشهد احیا شوید


بضاعت و توان حسن بن قاسم، که سپهسالار حسن اطروش بود، و رغبت بخش اعظمی از بزرگان سپاه و عالمان زیدی به وی باعث شد تا به‌دنبال تیره شدن مناسباتش با حسن اطروش، خویش دعوی امامت نماید و حسن اطروش را به زندان بیاندازد.[۵] بعداز مدتی، با دخالت لیلی بن نعمان از سرداران متعهد به اطروش که با حسن بن قاسم ملازمت نکرده بود، حسن اطروش از سد رها شد و حسن بن قاسم با تنی از خاصان خویش به دیلمان گریخت[۶] و در آنجا ادعای امامت کرد و کنیه داعی برای خویش شماره تلفن مسجد الزهرا احمد‌آباد مشهد برگزید.[۷]

این واقعه سبب ساز شد تا گروهی از عالمان زیدی و دولتمردان برای خودداری از انشقاق میان زیدیان، به میانجی گری فی مابین این دو بپردازند. به سفارش این مجموعه قرار شد حسن بن قاسم توشه دیگر به سپهسالاری سپاه اطروش برگزیده خواهد شد و بعداز مرگ حسن اطروش جانشین وی خواهد شد.[۸] حسن اطروش نیز با اکراه کنیه الدّاعی إلی الحقّ را به وی داد.[۹]

با رجوع حسن بن قاسم، اطروش دختر فرزندش ابوالحسین احمد را به عقد وی درآورد و او‌را به امارت گرگان منسوب کرد تا سپاهیان سامانی را دفع کند و فرزند دیگر خویش، ابوالقاسم جعفر، را نیز هم پا او ارسال کرد. به باعث مکر ابوالقاسم جعفر، حسن بن قاسم محاصره و بعد از مدتی مقاومت، در ۳۰۴ق مغلوب شد و به آمل عقب گرد هم آیی و از آنجا به وضعیت قهر به گیلان رفت.[۱۰]

امامت بر زیدیان
با درگذشت حسن اطروش در ۲۵ شعبان ۳۰۴ق، بر اساس وصیت وی، ابوالحسین احمد و سران دیلمی، داعی را به آمل فراخواندند و در چهارشنبه ۲۴ رمضان به عبارتی سال حکومت را به وی سپردند.[۱۱] ابوالقاسم جعفر که به انتصاب داعی معترض بود، روانه ری شد و به محمدبن علی صُعلوک، والی سامانی ری، پیوست. ولی ابوالحسین احمد به داعی با مسئولیت ماند. در ۳۰۶ق، گرگان به تصرف علویان درآمد و شاعران در شادباش این فتح اشعاری سرودند. با وصال سپاه سامانی به فرماندهی قراتکین، داعی و ابوالحسین احمد مجبور به تَمیشه عقب نشینی کردند.[۱۲]
عدل و داد گستری
دادستانی و عدل و دادِ داعی، نویدبخش اوضاعی با ثبات و آهسته در بخش ها پایین تصرف وی بود. عدل و دادورزی وی تا بدان حد بود که مثل عدل داعی در آن بخشها اشاعه یافته بود،[۱۳] البته حمله ابوالقاسم جعفر به امداد سپاهیان سامانی در ذیحجه ۳۰۶ق، اوضاع و احوال را دگرگون کرد.

باخت و اسارت
ابوالحسین احمد نیز به برادرش پیوست. داعی باخت خورد و آن دو طبرستان را گرفتند. داعی مجبور به اصفهبد محمدبن شهریار قارنوَندی پناهنده شد ولی وی داعی را بازداشت کرد و نزد علی بن وَهَسودان جَستانی، نایبِ مقتدر (خلیفه عباسی) در ری، ارسال کرد و وی داعی را در قلعه الموت حبس کرد
بازپس گیری حکومت
بعد از قتل علی بن وهسودان، داعی آزاد شد و به گیلان رفت و در جمادی‌الثانی ۳۰۷ق، به آمل حمله کرد. بعد از آن به ساری و از آنجا به استرآباد رفت و احمد و جعفر را ناکامی اعطا کرد. جعفر به گیلان گریخت، ولی داعی با احمد صلح کرد و او‌را در حکومت با خویش سهیم نمود.[۱۴] زیرا در آن مجال، سامانیان از تصرف خراسان ناتوان بودند، داعی فرمانده لشکریان خویش، لیلی بن نعمان، را مأمور فتح آن سامان کرد.

لیلی بعد از تصرف دامغان، در ذی‌الحجة ۳۰۸ق وارد نیشابور شد و به اسم داعی خطبه خواند، اما در ربیع الاول ۳۰۹ق در طوس از لشکر سامانی باخت خورد و کشته شد. به‌دنبال این ناکامی، بعضی سران گیل و دیلم تمایل به قتل داعی و انتصاب احمد به مکان وی گرفتند، ولی داعی مطّلع شد و آن ها را در گرگان کشت.[۱۵]

ناکامی دوباره از پسران اطروش
در ۳۱۰ق، سپاهیان سامانی به فرماندهی سیمجور دواتی، گرگان را از داعی و احمد گرفتند.[۱۶] داعی در اواخر به عبارتی سال مجدداً گرگان را تصرف کرد و احمد به ولایت آن سامان منصوب شوید. در‌این فرصت، ابوالقاسم جعفر توشه دیگر در گیلان سپاهی گرد آورد و فراهم حمله به طبرستان شد و احمد هم که از اقتدار داعی هراسان گردیده بود، به آمل حمله کرد، ولی باخت خورد و به اخوی پیوست. آن دو با پناه سرداران گیل و دیلم، نظیر ماکان کاکی و اسفار بن شیرویه، در جمادی الاولی ۳۱۱ق، با حمله به طبرستان، داعی را مغلوب و آمل را تصرف کردند.[۱۷] داعی به کوهستان هواخواهی پیروزی. دو ماه آن گاه در رجب ۳۱۱ق، ابوالحسین احمد درگذشت و حکومت به جعفر رسید. سعی داعی برای تصرف آمل در رمضان ۳۱۱ق ناکام ماند.[۱۸]

ابوالقاسم جعفر نیز در ذیقعده ۳۱۲ق درگذشت و اهل یک محل گیل و دیلم با ابوعلی الناصر، برادرزاده وی، بیعت و ماکان کاکی را والی گرگان کردند. ظاهراً داعی از کوهستان به گیلان رفته و کناره نشینی تفویض کرده بود. مدعیان حکومت نیز در طبرستان به نبرد سرگرم بودند. در‌این گیرودار، ماکان آمل را گرفت و در اوایل ۳۱۴ق داعی، به درخواست ماکان، به آمل رفت.[۱۹]

بازدید : 38
پنجشنبه 2 مرداد 1404 زمان : 10:19

(متوفای ۴۶۶ق/۱۰۷۴م) پر اسم و رسم به اِبْن سِنان خَفاجی، ادیب و شعر سرا شیعی اهل شام و مولف کتاب راز الفصاحه میباشد. او سرپرستی قلعه عزاز در اطراف کوفه در عصر امیر محمود بن نصر را بر ذمه داشت و در غایت به فرمان وی کشته شد. نسب و تولد ، نسب وی به خویشاوندان خفاجه میرسد. خاندان‌ای که نخست قرن چهارم هجری قمری از صحرای ایالات متحده عربی و حجاز به شام علیا مسجد الزهرا احمد‌آباد مشهد سفر کردند.[۱]

بر پایه ی نوشته‌های ابن خلکان[۲]، او در سال‌های ابتدایی نصفه اولیه قرن پنجم هجری قمری به جهان آمده میباشد.[۳] مذهب و شرایط خانواده ، در آن زمان، بیشتر ساکنان حلب ، به واسطه امداد‌های سیف الدوله حمدانی (۳۰۱-۳۵۶ق )، مذهب شیعه دوازده امامی را پذیرفته بودند.[۴] به‌این جهت احتمال می‌رود که خانواده ابن سنان نیز شیعی مذهب بوده باشند. پدرش نیز از احاطه بنی خفاجه آدرس مسجد الزهرا احمد‌آباد مشهد بود.[۵]

اساتید از استادان وی می‌اقتدار به ابونصر منازی و ابوالعلاء معرّی اشاره نمود. او جهت استعمال از درس ابوالعلاء به معرّه مهاجرت کرد و هنگام ورود به آن شهر، با استقبال گرمی ابوالعلاء مواجه شد.[۶] ابن سنان و شعر.ابن سنان از کودکی شعر می‌سرود.[۷] وی در سال ۴۳۵ق، در حالیکه هنوز نوجوان بود، مرثیه‌ای در سوگ مخلص الدوله منقذی سرود.[۸] درسال ۴۳۹ق مرثیه‌ای برای ابو المغیث اخوی مخلص الدوله اعلام کرد.[۹] در سال ۴۴۶ق نیز مرثیه‌ای در سوگ مامان خویش رزرو مسجد الزهرا احمد‌آباد مشهد سرود.[۱۰]

مجموعه اشعار وی، قبلی از اینکه دسته تراوش‌های هنری وی بوده، به منزله منبعی دارای اعتبار برای تاریخ آن عصر به شمار می‌رود.درین دیوان، داده ها تاریخی فراوانی پیرامون رابطه ها آل مرداس با امپراتوری بیزانس و خلفای فاطمی وجود شماره تلفن مسجد الزهرا احمد‌آباد مشهد داراست.[۱۱]

خلال این، توصیفاتی که از طرز معماری کاخ‌ها، قلعه‌ها، و تزیینات داخلی و فرنگی آنها آورده، بسیار اثرگذار میباشد. به خصوص که از خویش آن ساختمان‌ها، امروزه دیگر اثری باقی نمانده میباشد.[۱۲]

ورود به سیاست
ابن سنان که خلال شعر و آرامش، به کمالات و فضائل دیگر نیز مرتب بود، به‌سرعت به دربار امیران شیعی شام علیا و جزیره، مثلا بنی مُنقِذ و بنی مُلْهَم و به ویژه آل مرداس پیوست و اشعاری در مدح امیران آن‌ها سرود و با کاتبان و وزیرانشان گردهمایی و برخاست کرد.[۱۳]

وی در سال ۴۵۳ق از سوی آل مرداس تحت عنوان سفیر به قسطنطنیه اعزام شد و به همین شکل وارد سیاست شد.[۱۴] به احتمال زیاد، غرض از این سفارت، درخواست امداد از امپراتوری روم شرقی جهت تحکیم شرایط محمود بن نصر در مقابل عمویش ثمال بوده میباشد.[۱۵]

به واسطه جایگاه والایی که در وقار و سیاست داشت، کنیه امیر به وی داده شد.[۱۶]

در سال ۴۶۵ق امیر محمود تصمیم گرفت تا سرپرستی قلعه‌های بلندمرتبه را به بزرگان حلب واگذار نماید.[۱۷] با حیث وزیرش ابن ابی ثریا و تأیید کاتبش ابونصر بن نحّاس که دوست ابن سنان نیز بود، سرپرستی قلعه عزاز را به ابن سنان واگذار کرد.[۱۸]

بعداز چندی، خطبه تلاوت امیر محمود به اسم قائم و آلب ارسلان، سبب ساز نارضایتی عموم شد و همین فرمان وضعیت اورا متزلزل کرد.[۱۹] احتمالاً همین کارها سبب شد که ابن سنان از امر‌برداری امیر محمود دست بردارد و در قلعه مستحکم عزاز خودسری نماید.
انگیزه و طریق کشته شدن
امیر محمود بارها ابن سنان را به دربار خویش احضار کرد، ولی او توجهی بدین فرمان نداشت تا اینکه سرنوشت امیر محمود با ارعاب به قتل، ابونصر بن نحاس را ناچار کرد تا پیش ابن سنان برود و اورا از میان پیروزشود. ابونصر نیز به قلعه رفت و ابن سنان را با کارشکنی و نیرنگ و بی‌سر وصدا مسموم کرد و به قتل رساند.[۲۰]

هنگام تدفین ابن سنان به سمت حلب، امیر محمود که از آشکار شدن مکر قتل ابن سنان می ترسید، از حضور فرزند وی، سنان بن ابی محمد، دوری کرد البته خودش به هم پا تنی چند از بستگان ابن سنان در مراسم تشییع وی حاضر شد و بر لاشه وی نماز گزارد.[۲۱]

تاریخ مسمومیت و وفات ابن سنان به طور اختلافی در سال ۴۶۴ یا این که ۴۶۳ نقل شد‌ه‌است.

بازدید : 47
چهارشنبه 1 مرداد 1404 زمان : 10:20

(۹۴۴-۹۸۵ق) سومی فرمان روا صفوی که بعد از وفات پدرش فرمان روا طهماسب به حکومت رسید و حدود 1 سال و شش ماه حکومت کرد.مهمترین شاخصه حکومت او، سستی در احکام شیعی بود. وی همینطور اکثری از برادران و مدعیان سلطنت و همینطور معارضان خویش را به قتل رسانید. بنابر نقلی وی بوسیله سم کشته شد. به دنیاآمدن و کودکی ، اسماعیل دوم، فرزند تهماسب در سال ۹۴۴ قمری چشم به جهان گشود.[۱] وی در دربار پروش یافت و به علم آموزی فوت و فن نظامی مسجد الزهرا احمد‌آباد مشهد پرداخت.

اسماعیل چهارده ساله بود که بعداز پناهنده شدن برادرش القاص به فرمانروا عثمانی، از سوی بابا ذمه ‌دار ولایت شیروان شد[۲] و به ملازمت جنگجویانش در پیکار و رویا رویی با تهاجم‌های پی‌پیرو سلیمان و القاص کمپانی جست.[۳] وی همینطور در قفقاز به موفقیت‌هایی دست یافت. از آن هنگام، او در چشم قزلباشان، حکم قهرمان ملی آدرس مسجد الزهرا احمد‌آباد مشهد یافت.[۴]

اسماعیل از صلح بین دو دولت عثمانی و اهل ایران ناخرسند بود. ازاین‌رو، فرمانروا تهماسب زمامداری و ولایت خراسان را به وی بخشید تا خیر‌فقط او‌را از صحنه مبارزه و صلح به دور نگه‌داراست، بلکه روحیه قزلباشی اورا تنزل دهد. با این تمامی، اسماعیل طرفدار حمله قزلباشان به عثمانی و تصرف بغداد بود.[۵] آخر و عاقبت سلطان تهماسب اورا از خراسان فراخواند و در قلعه قهقهه حبس کرد و یارانش را تار و مار ایجاد رزرو مسجد الزهرا احمد‌آباد مشهد کرد.[۶]

اسماعیل ۲۱ سال در قهقهه زندانی بود، تا آنکه پدرش در سال ۹۸۴ قمری درگذشت و موضوع حضور سیاسی وی آماده آمد. حکومت ،با فوت پادشاه تهماسب، طایفه استاجلو و شماری از صاحب و مالک‌منصبان صفوی، حیدرمیرزا، فرزند تهماسب را تحت عنوان سلطان تازه خواندند.[۷] ولی معارضان و بقیه طوایف قزلباش همانند شاملو، رولو، افشار و قاجار با پند پری خانم، دختر تهماسب، به اعتراض برخاسته، حیدر را به قتل رسانیدند و سلطنت را به اسم اسماعیل کردند و او‌را در قزوین بر تخت شاهی شماره تلفن مسجد الزهرا احمد‌آباد مشهد نشاندند.[۸]

اسماعیل دوم در ماه‌های آغازین سلطنت، به هلاکت هر مدعا احتمالی پادشاهی برآمد[۹] و ابتدا دستِ خواهر خویش، پری خانم را از مداخله در شغل حکومت کوتاه کرد. آن‌گاه فرمان قتل سران استاجلو را به عذروبهانه آنکه طرفدار سلطنت حیدرمیرزا بودند، صادر کرد و بعد از آن بخش اعظمی از برادران و برادرزادگان خویش را از بیم آنکه مبادا با وی سرگرم شوند، از در بین پیروزی.

وی هفت بدن از هشت اخوی خویش را کشت و بر برادرزادگان خردسال نیز رحم نکرد و بر آن بود که اخوی مهتر خویش، خدابنده را نیز به قتل برساند که اجل به وی مهلت نداد.[۱۰]

عموم و بعضا از سران قزلباش بعد از سلطنت پنجاه ساله تهماسب، درپی دگرگونی و اختراع بودند و به اسماعیل دلخوش داشتند؛ ولی خشونت و قتل‌های پی‌در‌پی، آن‌ها‌را پریشان و ناامید تشکیل داد.[۱۱]

به رغم پریشانی و اضطراب‌های داخلی، کلاً وقار بر قلمرو صفویه حکمفرما بود و در‌این عصر عثمانیان نیز اسیب و تجاوزی به مرزهای کشور‌ایران نداشتند.[۱۲]

روش مذهبی
اسماعیل دوم، به مذهب شیعه پایبند عدم وجود. عملکردهای ناشایست، به نوعی از وی رخ‌ای مذهب‌فرار و گریز تشکیل داد. این‌شیوه خلق و خوی فرمان روا، برخورد‌ها و پیامدهای تندی را در جامعه داشت که زود گذر از آن خاطر می کنیم.

سستی در تشیع
فرمانروا برخلاف نحوه پیشینیان خویش، در باور به تشیع سست شوید و به شیعه‌ها بی‌مهری علامت بخشید. وی به موازات فراروگریز از تشیع، نسبت به اهل تسنن مماشات کرد و حتی به نوعی به وی میل نشانه اعطا کرد و عرصه فرهنگ و تمدن و سیاست را برای سران فکری سنّیان مهیا ایجاد کرد.

اسکندربیک درین‌باره اینگونه خاطر می‌نماید:

از اطوار اسماعیل میرزا و سخنانی که در عقاید شیعه در پرده می‌اظهار‌کرد، مردمان او‌را در تشیع سست‌اعتقادوباور یافته، گمان به تسنن به وی بردند.[۱۳]
برخی ریشه دشمنی اسماعیل با اهل تشیع را در آموزگار زمان کودکی وی جست‌وجو می‌نمایند.[۱۴] گروهی نیز آن را بیشتر در حکم دهان‌کجی کودکی دبستانی می دانند، تا خط روال شهریار دوراندیش و سیاست‌مداری که بخواهد خویش را با آئین قدیمی دراندازد و یا این که کیشی را که از هر حیث رواجش ناممکن بود، از تازه متداول سازد.[۱۵]

تنی چند از مورخان درباره انگیزه این تغییر تحول سیاست، از اثرگذاری فردی به اسم میرمخدوم شریفی حافظه می‌نمایند. او گرایشی سنی داشت، خویش را شیعی آرم می‌بخشید و در مسجد حیدریه قزوین در کنار منزل خویش به وعظ اشتغال داشت و جمعیتی کبیر در پای منبر وعظ وی گرد می‌آمدند.[۱۶] وی در قسم پادشاه تهماسب، به جهت جنایتکار‌بودن به تسنن گزینه اعتنا و اهمیت پاد شاه خلا؛ ولی هنگام ورود پادشاه اسماعیل به قزوین، از نزدیکان فرمانروا نو به شمار آمد و نصف صدارت به وی سپردن یافت.[۱۷] اسکندربیک خلال اشاره به تاثیر تربیتی میرمخدوم در شخصیت فرمانروا اسماعیل دوم، ادعا دارد که عاقبت اسماعیل «از پرده خارج آمده، در تقویت مذهب اهل سنت و جماعت و رفع طعن خلفای ثلاث با علما مباحثات و مناظرات می‌نمود و علما اغلب اغماض نموده، کمتر طرف مشاجره وی می‌شدند
به گفته تاریخ‌نویسان، اسماعیل دوم ذیل تأثیر میرمخدوم، خیر‌صرفا کوشید تا ترسیم تبرایی را از قزوین براندازد، که کوشید تا سنیانی را که هنوز بر مذهب باقی‌مانده بودند، پیدا کرده، به آنها یاری دهد. میرمخدوم، مسئول یافتن این قبیل اشخاص و مطالعه به ادعای آن‌ها شد و فهرستی از آنها‌را مهیا کرد و مبلغی دربین آن‌ها تقسیم نمود.[۱۹]

درباره نفوذ میرمخدوم نوشته‌اند که وی از اینکه شیعه‌ها با اظهار لعن، اورا ریشخند می‌کردند، به اسماعیل دوم گلایه کرد. وی هم قورچیان را ارسال کرد و هنگامی ضمنا کلام مخدوم، پیری اینگونه اعلام کرد:

معاندان علی را همیشه لعنت باد
علی و آل علی را زجان و دل صلوات
قورچیان بر رمز آن پیر ریختند و راز و صورتش را زخمی کردند.[۲۰]
خروش عالمان آیین
اسماعیل دوم از حضور مقتدرانه عالمان شیعه ناخشنود بود و در سود، با رفتاری نامناسب و یاور با تحقیر، با وی عکس العمل میکرد. وی با برکنار آنها از مناصبشان، فضای جدیدی را در سرزمین ساخت‌و‌ساز نمود. او با تجدید حیث در نحوه فقهی شاهان قبل، علما را رنجاند و آن ها نیز با اعتنا به سنی‌گرایی وی و همینطور سماجت او بر محو مظاهر شیعی، رأی بر ضعف نظریه فرمانروا به تشیع و تمایلش به تسنن دادند و از او روی برگرداندند

بازدید : 39
سه شنبه 31 تير 1404 زمان : 11:49

کوفی دانا امامی و محدث قرن سوم هجری قمری میباشد. وی از امام رضا(ع)، امام جواد(ع)، امام هادی(ع) و امام عسکری(ع) قصه نقل نموده است. ایوب، نماینده قانونی امام هادی(ع) و امام عسکری(ع) بوده و نزد این دو امام جایگاهی خاص داشته میباشد. رجالیان اورا شخصی پرهیزکار و کثیر العباده دانسته‌اند. بابا ایوب، نوح بن دراج از اصحاب امام راستگو(ع) و امام کاظم(ع) و حکم دهنده کوفه بود. همینطور بیان شده؛ جمیل بن دراج، عموی ایوب، شخصی ثقه، نماینده قانونی و از اصحاب امام درستگو(ع) مسجد الزهرا احمد‌آباد مشهد بوده میباشد.

رده رجالی ، ایوب بن نوح بن دراج نخعی، فقید امامی و محدث، لقب‌اش ابوالحسین و در شهر کوفه متولد شد‌ه‌است.[۱] به گفته رجال‌شناسان شیعه، ایوب بن نوح از اصحاب چهار امام معصوم(ع)، امام رضا(ع)، امام جواد(ع)، امام هادی(ع) و امام حسن عسکری(ع) بود و از آن ها داستان نقل نموده است.[۲] نجاشی و کَشّی او‌را امین، نماینده قانونی و دارنده جایگاهی خاص نزد امام هادی(ع) و امام عسکری(ع) دانسته‌اند.[۳] همینطور مکاتباتی از وی با امام هادی نقل شد‌ه‌است.[۴] به گفته نجاشی، احمد بن محمد بَرْقی کتاب نَوادِر را به ایوب بن نوح منتسب آدرس مسجد الزهرا احمد‌آباد مشهد نموده است.[۵]

روایاتی از وی درباره اجر زیارت امام معصوم و نیز در ابواب شرعی همانند عصمت، جدایی، نماز، نکاح و ارث نقل گردیده‌است.[۶] به گفته آیت‌الله خویی (درگذشت: ۱۳۷۱ش)، اسم ایوب در مدرک ۲۵۱ قصه آمده[۷] و نجاشی، کَشّی، طوسی و برقی از رجالیان شیعه او‌را ثقه میدانند.[۸]در روایتی از امام حسن عسکری(ع) بیان شده، ایوب، اهل فردوس میباشد.[۹] به گفته نجاشی او پرهیزکار و کثیرالعِباده رزرو مسجد الزهرا احمد‌آباد مشهد بوده میباشد.[۱۰]

قوم قبیله ایوب بن نوح مقیم کوفه بودند و با خویشان نَخَع لینک وَلاء[یادداشت ۱] داشتند، به همین منجر او را نخعی یا این که مَاما النَّخَع نیز خوانده‌اند.[۱۳] رجال‌شناسان شیعه، نوح بن دَرّاج بابا ایوب را حکم دهنده کوفه، از اصحاب امام درست گو(ع) و امام کاظم(ع) و درست الاعتقاد دانسته‌اند.[۱۴] مرقد نوح، گوشه و کنار کربلا و فی مابین نخلستان‌ها در زمین ها بستگان آل مسعود واقع گردیده‌است.[۱۵] همینطور جمیل بن دراج، عموی ایوب را شخصی ثقه، نماینده قانونی و از اصحاب امام درستگو(ع) شماره تلفن مسجد الزهرا احمد‌آباد مشهد می دانند.[۱۶]

به گفته علی نمازی شاهرودی (درگذشت: ۱۳۶۴ش) در کتاب مستدرکات دانش رجال الحدیث، دو پسر ایوب به اسم‌های حسن و محمد و همینطور نوه‌اش احمد بن قاسم بن ایوب از راویان حدیث بوده‌اند.[۱۷]

پانویس
نجاشی، رجال نجاشی، ۱۳۶۵ش، ج۱، ص۱۰۲.
برقی، رجال برقی، ۱۴۳۰ق، ج۱، ص۳۳۱؛ امین، اعیان الشیعه، ۱۴۰۳ق، ج۳، ص۵۲۷.
نجاشی، رجال نجاشی، ۱۳۶۵ش، ج۱، ص۱۰۲؛ کشی، سپردن معرفة الرجال، ۱۴۰۴ق، ج۲، ص۸۴۲؛ مامقانی، تنقیح المقال، نجف اشرف، ج۱، ص۱۵۹.
نمازی شاهرودی، مستدرکات دانش رجال، ۱۴۱۴ق، ج۱، ص۷۱۴.
نجاشی، رجال نجاشی، ۱۳۶۵ش، ج۱، ص۱۰۲.
خویی، معجم رجال الحدیث، ۱۴۱۰ق، ج۳، ص۲۶۳؛ ربانی سبزواری، «ایوب بن نوح».
خویی، معجم رجال الحدیث، ۱۴۱۰ق، ج۳، ص۲۶۳.
خویی، معجم رجال الحدیث، ۱۴۱۰ق، ج۳، ص۲۶۴.
شوشتری، قاموس الرجال، ۱۴۱۰ق، ج۲، ص۲۴۲.
نجاشی، رجال نجاشی، ۱۳۶۵ش، ج۱، ص۱۰۲.
خویی، معجم رجال الحدیث، ۱۴۱۰ق، ج۳، ص۲۶۳.
خویی، معجم رجال الحدیث، ۱۴۱۰ق، ج۳، ص۲۶۳.
طوسی، رجال طوسی، ۱۴۲۷ق، ج۱، ص۳۵۲؛ ابن‌داوود حلی، رجال ابن‌داوود، ۱۳۴۲ش، ص۶۴.
نجاشی، رجال نجاشی، ۱۳۶۵ش، ج۱، ص۱۰۲؛ ابن‌داوود حلی، رجال ابن‌داوود، ۱۳۴۲ش، ص۶۴ص؛ برقی، رجال برقی، ۱۴۳۰ق، ج۱، ص۳۳۱.
فقید بحرالعلوم، زیارتگاه‌های عراق، سازمان حج و زیارت، حوزه نمایندگی البته فقید در کارها حج و زیارات، ج۱، ص۲۶۲.
ابن‌داوود حلی، رجال ابن‌داوود، ۱۳۴۲ش، ص۶۴؛ نجاشی، رجال نجاشی، ۱۳۶۵ش، ج۱، ص۱۰۲؛ برقی، رجال برقی، ۱۴۳۰ق، ج۱، ص۳۳۱.
نمازی شاهرودی، مستدرکات دانش رجال، ۱۴۱۴ق، ج۱، ص۷۱۴

تعداد صفحات : 29

درباره ما
موضوعات
لینک دوستان
آمار سایت
  • کل مطالب : 293
  • کل نظرات : 0
  • افراد آنلاین : 1
  • تعداد اعضا : 0
  • بازدید امروز : 16
  • بازدید کننده امروز : 0
  • باردید دیروز : 18
  • بازدید کننده دیروز : 0
  • گوگل امروز : 0
  • گوگل دیروز : 0
  • بازدید هفته : 192
  • بازدید ماه : 982
  • بازدید سال : 1835
  • بازدید کلی : 16365
  • <
    آرشیو
    اطلاعات کاربری
    نام کاربری :
    رمز عبور :
  • فراموشی رمز عبور؟
  • خبر نامه


    معرفی وبلاگ به یک دوست


    ایمیل شما :

    ایمیل دوست شما :



    کدهای اختصاصی